معرفی فلاسفه ژاك دريدا

بوک شهر

1403/1/18

1 بازدید

34698903

ژاك دريدا

2004- 1930 ¡ فرانسوي- الجزايري

نام ژاك دريدا اغلب با نوعي از تحليل متن معروف به «ساختارشكني» پيوند خورده است. دغدغه‌هاي اصلي او، گره‌گشايي از آشفتگي‌ها و تناقض‌هاي موجود در گفتمان‌هاي مختلف از راه تحليل بسيار دقيق متن بود.

ژاک سال ۱۹۳۰ در شهرکی به نام الابیار در حومه‌ی شهر الجزيره در الجزايرِ تحت استعمار فرانسه متولد شد. والدین او از یهودیان سِفاردی بودند و او تبعیض را از سنین پایین تجربه کرد. یهودی‌ستیزی روزافزون که بعد از شروع جنگ جهانی دوم شدیدتر هم شد، بر تحصیلاتش تأثیر گذاشت. در سال 1942، به دلیل اعمال سهمیه بر تعداد دانش‌آموزان یهودی، از دبیرستان اخراج شد. تحصیلات منقطع او به این معنا بود که غالباً به مدرسه نمی‌رفت و آرزو داشت بازیکن حرفه‌ای فوتبال شود. با این حال، در نوجوانی آثاری از ژان پل سارتر، آلبر کامو (فیلسوفی که مثل او عاشق فوتبال بود) و فردریش نیچه را خوانده بود.

فرانسه، آمریکا و الجزایر

در سن نوزده سالگی به پاریس رفت و در آزمون ورودی اِکول نرمال سوپریور شرکت کرد. بار اول مردود شد اما در تلاش دومش موفق بود. او در پاریس رشد کرد اما به عنوان یک الجزایری هیچ وقت خارجی بودن خود را از یاد نبرد. در سال ۱۹۵۶، او که رساله‌ی کارشناسی ارشدش را در مورد ادموند هوسرل فیلسوف نوشته بود، با اخذ بورسیه‌ی تحصیلی رهسپار دانشگاه ‌هاروارد شد. پس از ترک‌ هاروارد به الجزایر بازگشت که در آن زمان درگیر جنگ‌های استقلال از فرانسه بود. او با اشتغال به تدریس فرانسه و انگلیسی به کودکان افسران ارتش، از خدمت سربازی گریخت. در دهه‌ی به فرانسه بازگشت و مشغول تدریس در دانشگاه سوربُن پاریس شد. او خود را غرق زندگی پرشور ادبی، هنری و فلسفی این شهر کرد. در سال ۱۹۶۴ برای تدریس به اکول نرمال سوپریور بازگشت. در طول دهه‌ی ۱۹۶۰، آثارش شهرت روزافزونی در خارج از جهان فرانسوی زبان به دست آوردند و سال ۱۹۶۷، سه اثر از تأثیرگذارترین و مهم‌ترین آثار فلسفی‌اش را منتشر کرد: «نوشتار و تفاوت»، «درباره‌ی گراماتولوژی» (نوشتارشناسی) و «گفتار و پدیده‌ها».

درباره‌ی ساختارشکنی

اندیشه‌های دریدا غالباً پیوند نزدیکی با مفهوم «ساختارشکنی» دارد. ساختارشکنی آن‌چنان که از نامش پیداست، یک راهبرد فلسفی با هدف واکاوی سنت‌های فلسفی است تا بدین طریق، مفروضات و تعصبات رایج فلسفی را برچیند و بتواند برخی از آشفتگی‌های پیچیده اما مدفون در پس آنها را ببیند.

آن‌چنان که دریدا نشان می‌دهد، سنت فلسفی غرب بر سلسله مراتب ناگفته‌ای استوار است. مثلاً گفتار بر نوشتار ارجحیت دارد، ذهن بر بدن، واقعی بر استعاری، مرد برزن و از این قبیل. وقتی مسیرهای این تعارضات را به صورتی نظام‌مند تعقیب و واکاوی کنیم، تناقضات و آشفتگی‌های آنها به روشنی آشکار می‌شوند.

در باب اولویت گفتار

«درباره‌ی گراماتولوژی» به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه سنت فلسفی همیشه اولویت را به صداقت و صراحت موجود در گفتار رو در رو داده و سخن نوشتاری را در در جدی دوم اهمیت و بازتابی بی‌مایه و اغلب فریبنده از گفتار دانسته است. دریدا برای توصیف این ارجحیت گفتار نسبت به نوشتار، از اصطلاح «لوگوس محوری» استفاده می‌کند. در دیدگاه لوگوس محور یک سلسله مراتب واضح وجود دارد: فکر باعث ایجاد گفتار می‌شود و گفتار باعث ایجاد زبان نوشتاری.

به چالش کشیدن سلسله مراتب

دریدا در بخش اول «درباره‌ی گراماتولوژی» سلسله مراتبی را که زیربنای تفکر غربی است. ساختارشکنی (واکاوی) می‌کند او سعی می‌کند بفهمد که چگونه می‌توانیم به نوشتار بیندیشیم بدون آن که نوشتار را صرفاً بازتابی از گفتار بدانیم در بخش دوم کتاب، او این بینش‌ها را در مورد متونی که توسط متفکران دیگر نوشته شده از جمله ژان ژاک روسوی فیلسوف، کلود لوی استروسِ انسان‌شناس، و فردینان دو سوسور، بنیان‌گذار زبان‌شناسی مدرن به کار می‌برد. دریدا مجذوب این واقعیت بود که معنا هرگز به طور کامل در یک متن وجود ندارد. او در «گفتار و پدیده‌ها» واژه‌ی «difference» (با جايگزيني يك «a») را ابداع کرد و آن را در تقابل با لوگوس محوری به کار برد. املای غیر عادی این کلمه در جهت ترکیب دو مفهوم «تفاوت داشتن» و «به تعویق انداختن» است تا نشان دهد که چگونه معنا همواره از حضور کامل نزد ما می‌گریزد.

«تعویق» در زبان به این دلیل اتفاق می‌افتد که واژه‌ها برای معنا شدن همیشه به واژه‌های دیگر وابسته هستند؛ و این واژه‌ها نیز به نوبه‌ی خود به کلمات دیگری (در متن یا خارج از متن) بستگی دارند. بنابراین معنا هرگز به طور کامل در متن وجود ندارد و همواره به تعویق می‌افتد؛ و هیچ چیز در زبان به عنوان بازتاب مستقیمی از «واقعیت» نمود پیدا نمی‌کند.

در اینجا یک پیچش وجود دارد. واژه‌ي «differer» در زبان فرانسه در هر دو معنای «تفاوت داشتن» و «به تعویق انداختن» به کار می‌رود. در گفتار، کلمه‌ی جدید دریدا یعنی «difference» از لغت فرانسوي معمول «difference» قابل تشخيص نيست و فقط در نوشتار است که می‌توان این دو را از هم تشخیص داد. این نکته در تأیید این ادعای دریداست که: سلسله مراتب سنتیِ اولویت گفتار بر نوشتار، چیزی نیست که بتوان به طور کامل به آن اعتماد کرد. در دهه‌های پس از انتشار کتاب‌های اصلی دریدا، شهرت جهانی او بسیار افزایش یافت. او در بسیاری از دانشگاه‌های اروپا و آمریکا به عنوان استاد مدعو تدریس می‌کرد و در سال 1992، دکترای افتخاری دانشگاه کمبریج به او اعطا شد؛ اقدامی که اعتراض بسیاری از فیلسوفان سنت تحلیلی را برانگیخت.

تفکر اخلاقی

دریدا در سال‌های پایانی کارش مشخصاً بر مسائل اخلاقی تمرکز کرد و تحت تأثیر امانوئل لویناس فیلسوف قرار گرفت. طرز تفکر دریدا در مسائل اخلاقی نشان از انگیزه‌های ساختارشکنانه‌ی او دارد. به عنوان مثال، در مقاله‌اش در مورد مفهوم بخشایش، می‌گوید آن‌چه واقعاً به بخشایش نیاز دارد، نابخشودنی است.

اگر دلخوری کوچکی برای کسی ایجاد کنید (مثلاً کلوچه‌ی او را بردارید)، این وضعیتی نیست که واقعاً به بخشایش نیاز داشته باشد. به عقیده‌ی دریدا، بخشایش دقیقاً در موقعیت‌هایی لازم است که ما با امری نابخشودنی مواجه می‌شویم. بنابراین، بخشایش غیر ممکن است. زیرا بخشایش بیش از هر زمان دیگر، دقیقاً زمانی فوری و ضروری است که با اعمالی غیر قابل بخشودن سروکار دارد. و با این حال، باز هم عمل بخشایش اتفاق می‌افتد.

دریدا در ادامه این سؤال را مطرح می‌کند که چه کسی حق بخشایش را دارد؟ در جواب این سؤال، او داستان تکان‌دهنده‌ی زنی را در کمیسیون حقیقت و آشتی آفریقای جنوبی تعریف می‌کند که شوهرش توسط افسران پلیس رژیم آپارتاید (تبعیض نژادی) شکنجه و کشته شده است. زن می‌گوید: «کمیسیون و دولت نمی‌توانند ببخشایند. نهایتاً تنها من هستم که می‌توانم این کار را انجام دهم. (و من هم آمادگی بخشودن را ندارم.)»

هر چه دریدا مفهوم بخشایش را بیشتر می‌کاود (آیا مشروط است یا مطلق؟ ممکن است یا غیر ممکن؟ در حیطه‌ی قدرت قانون است یا فراتر از قدرت قانون؟)، تناقضات نهفته در آن را آشکارتر می‌سازد. و البته همچنان و حتی وقتی دارد مفهوم بخشایش را ساختار شکنی می‌کند، بر این عقیده‌ی خود پابرجا می‌ماند که بخشایش فوریت دارد و ضروری است.

دریدا در سال ۲۰۰۴ بر اثر سرطان لوزالمعده که سال قبل از آن تشخیص داده شده بود، در بیمارستانی در پاریس درگذشت. آثارش همچنان در حوزه‌ی فلسفه و ادبیات و بسیاری حوزه‌های دیگر، اندیشمندان را بر می‌انگیزد، آزارشان می‌دهد و منبع الهامی برای آنان است.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید